تبليغاتX
چشمان بارانی من
چشمان بارانی من

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با بدی آتش زدم کشتم ...

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آن چنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند . .
نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 16:32 توسط متولد باران | |

 
کلمات از فنجان مغزم سر می رود

دست دلم که می سوزد

تازه می فهمم بی تو ترانه ای نیست

انگشتانم را

با نوازش چشمانت درمان میکنی

چشم باز میکنم

بودنت

خیال مبهم

یک مالیخولیایی است

مهمانی نیست برای بلعیدن واژه های تازه

تنها منم و سینی نو

که پر است از قرص های لازم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 18:48 توسط متولد باران | |

چقدردوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدرتلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس كه هیچكس نبود همیشه من بودم و تنهایی آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است؟
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 8:40 توسط متولد باران | |

اس ام اس عاشقانه و عارفانه


ما همیشه کارهای احمقانه رو که انجام دادیم به نام تجربه به رخ دیگران می کشیم
تو دنیا آدمای زیادی رو تختهای دو نفره می خوابن اما قشنگتر اینه که بعضی آدما روی تختهای یک نفره به یاد هم بیدارن.
در دایره عشق اگر باران بلا بارید، عاشق آن است که از دایره بیرون نرود . . .
ارزش بودنت را همیشه از اندیشه یك لحظه نبودنت میشه فهمید
فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
ساحل دلتو بسپار به خدا خودش قشنگترین قایقو واست میفرسته
هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا میکنم، یه نفر قفل رو عوض میکنه
تجربه، شانه ای ست، که طبیعت وقتی به ما می دهد که کچل شده ای
خواهش میكنم:بی حوصلگی هایم را ببخش,بداخلاقی هایم را فراموش كن،بی اعتنایی هایم را جدی نگیر،در عوض من هم تورا می بخشم كه مسبب همه ی اینهایی
کاش میشد قصد رفتن را وقت گفتن بی صدا تغییر داد ,,کاش میشد سرنوشت خویش
را خود نوشت و بر سر تقدیر داد
چه قدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست .
می دانی چرا دوستت داشتم ؟؟ چون در ان زمان مترسکی بیش نبودم که به دوستی با کلاغ هم رضایت داشت
اگه یه روز یکی دستتو گرفت دلت لرزید، عجله نکن روزی با دلت کاری میکنه که دستات بلرزه
زخم که میخوری , مزه مزه اش کن ..
حتما نمکش اشناست .

می دانم
روزی خواهد رسید
همچنان که در آغوش کسی خفته ای
بیاد من ستاره ها را میشماری
تا آرام شوی
قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد . .
در دریای زندگی ،همیشه موجی هست که با اون میتونیم به ساحل خوشبختی برسیم
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یک دیگــرنگــــاه کنیم
روز اول اتفاقی دیدمت ..... روز دوم الکی چشم به چشت افتاد .....
هفته بعد دزدکی نگاهت کردم..... ماه بعد شانسی به دلم نشستی .....
حالا سالهاست که یواشکی دوست دارم....
بی هراس از هر منطقی تو را می پرستم,تمام وسعت باورم را در گنگ ترین زوایای وجودت جای خواهم داد.تنم را به تنگنای مقبره ها خواهم سپرد.بادبانت بالا ,سکانت در دست , دریایت خواهم شد.
یادت را جا گذاشتی
نمی خواهم عمری به این امید باشم که برای بردنش برمی گردی
یکبار با « تو » و هزار بار « تنها » این مسیر را رد شده ام و
هزار بار خاطره ی آن یکبار را با خودم دوره کرده ام
یك روزی برایت گفتم مرا چقدر دوستم داری ؟
گفتی از اینجا تا خدای مهربان
خیلی خوشحال شدم ،
اما الان یادم امد كه برایم می گفتی خداوند از همه چی برایت نزدیك تراست
پارسال زیر بارون راه می رفتم امسال اون و با یکی دیگه زیر بارون اشکهام دیدم شاید بارون پارسال اشکهای کسه دیگه ای بود...!
بغض بزرگترین نوع اعتراضه ، اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ، التماسه
چه ساده بودم ... وقتی می پنداشتم ترکیدن بادکنک صورتی ام ، ناگوار ترین حادثه ی عالم است!!!
عمری گذشت تا باورمان شد ... آنچه را که باد می برد ما بودیم ... نه خاطرات ما ......
راه و رسم دوست داشتن هرچیز این است که احتمال از دست دادنش را بپذیری.
کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ کدام از آنها نمی رسد... مگر آنکه با ارزشترین آنها را انتخاب کند و آن را هدف نهایی خویش سازد
 

دیروز به رسم عاشقی خندیدم دیروز به چشمان تو دل بخشیدم امروز من و درد و دوری و تنهایی عمری ز همین حادثه می ترسیدم
اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند، میشکنند
دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،
از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،
از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره
من می بافم ... تو می بافی ... من برای تو کلاه تا سرت را گرم کنم ، تو برای من دروغ تا دلم را گرم کنی ...
امروز دلتنگ این نیستم که چرا دوست نمیداریم، دلواپس فردایی ام که بازمیگردی و نیستم
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد... به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...
آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش می کنند ، همین که باران بند امد خیلی ها چترهایشان را جا می گذارند !!!
یك دست من صدا دارد وقتی با سیلی صورتم راسرخ نگه میدارم تارقیب رنگ زرد رخساره را نبیند
خدایا نادانی دیروز شادی امروز را از من گرفت نادانی امروز را از من بگیر تا شادی فردا را از من نگیرد
با گفتن یک \"عزیزم جایت خالی ست\" نه جای من پر می شود و نه از عمق شادیهایت کمتر! فقط... دل خوش میشوم که هنوز، بود و نبودم برایت مهم است
خستهام در همه جای این زمین همنفسم كسی نبود زمین دیار غربت است از این دیار خستهام كشیده سرنوشت من به دفترم خط عزا از آن خطی كه او نوشت به یادگار خستهام به گرد خویش گشتهام سوار این چرخ و فلك بس است تكرار ملال ز روزگار خستهام
کاغذی به سپیدی برف گفت : ترجیح میدهم بسوزم تا اینکه موجودی سیاه و کثیف مرا لمس کند . شیشه مرکب و مداد رنگی ها ، آنچه کاغذ گفت را شنیدند و به او نزدیک نشدند ... کاغذ ، سپید باقی ماند .... پاک و تمیز برای همیشه.... خالی و پوچ...
هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود که در همین سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ...
هیچ وقت گریه کردن آدمها رو از این زاویه قضاوت کردید؟
مردم گریه میکنند.
نه به خاطر اینکه ضعیف هستند.
بلکه به این خاطر که برای مدت طولانی قوی بوده اند
جلوی من قدم برندار، شاید نتونم دنبالت بیام
پشت سرم راه نرو، شاید نتونم رهرو خوبی باشم
کنارم راه بیا و دوستم باش

صبر کردن دردناکه، و فراموش کردن دردناک تر
ولی دردناک تر اینه که ندونی باید ، صبر کنی یا فراموش
هر بار کودکانه دست کسی رو گرفتم گم شدم
اونقدر که ترس از گرفتن دست کسی دارم
ترس از گم شدن ندارم.....
یکی محبت می کنه و یکی ناز می کنه !اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست
آموخته ام كسی كه یادم نكرد من یادش كنم
شاید او تنها تر از من باشد
ازمرگ نترسید از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی درون شما بمیرد .
وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره می کنی و مسخرش میکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته
لازمه ی خوشبختی جذب کردن چیزهای تازه نیست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاری که به هیچ دردی نمی خورند
هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جائی می رسد که دیگران رسیده اند
برایت سنگ تمام گذاشتم، افسوس که نمی دانستم با همان سنگ ها نابودم می کنی !!
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه … غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم

لحظه هایی هست که دلم واقعا برایت تنگ میشود، من اسم این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام
میتونم امروز بهت بگم دوستت دارم ؟؟اگه نه ..میتونم فردا بهت بگم یا پس فردا؟؟یا روزهای بعد؟؟
واسه این که من هر روز از زندگیم تو رو دوست دارم
: اس ام اس و پیامک عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی
سوال : عشق چیه؟
جواب : عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تورو میشکنه
و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش داری!
: اس ام اس و پیامک عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی
توی زندگی عاشق شدن نه برنامه ریزی شدست و نه با دلیل اتفاق میفته
اما وقتی که عشق حقیقی باشه تبدیل میشه به برنامه ی زندگیتون و دلیل زنده بودنتون!
: اس ام اس و پیامک عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی
وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارم
چون حالا دلم چندین تیکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت
چقدر سخته
کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری وچقدر
بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه
ستاره هاروهرشب می بینم بااینکه دورند...تورو روزها هم نمی بینم کاش ستاره بودی

هیچ وقت از خدا نخواستم همه ی دنیا مال من باشه...فقط خواستم اونی که دنیای منه مال هیچکی نباشه........!!!
زندگی یعنی :
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد ، مردن . . .
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
به دنبال واژه مباش .. کلمات فریبمان می دهند .. وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود فاتحه ی کلمات را باید خواند
تنهایی آدمها یه دریا عمق داره ، ولی پر کردنش با یه لیوان محبت ممکنه
نه دیداری ٬ نه بیداری ٬ نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری
نخ داخل شمع از شمع پرسید چرا وقتی من میسوزم تو اشک میریزی شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه داره میسوزه من اشک نریزم
دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هر چه منتظر ماندم
کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد و من تنهاتر از همیشه به خانه بر گشتم
برای داشتن چیزی كه تا به حال نداشتی
.
كسی باش كه تا به حال نبودی

دلم گاهی می گیرد ،گاهی می سوزد ،گاهی
تنگ می شود و حتی گاهی... ......گاهی نه، خیلی وقت ها می شکند، خیلی وقت ها دلم می
شکند اما هنوز می تپد!!!!?
نگاه ساکت بارون به روی صورتم دزدانه
میلغزد,ولی بارون نمی داندکه من دریایی ازدردم, به ظاهرگرچه میخندم ولی اندرسکوت
تلخ میمیرم?
?باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست ، ساختم با درد"تنهایی" مگر تقدیر چیست ؟?
از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو بدهد ، نه آنجه که ارزو داری
زیرا گاهی آرزو های تو کوچک و شایستگی تو بسیار?
من بودنم را در همان نگاه اول و همان سلام اول متوقف كرده ام ، آخر تمام بودنت میان یك سلام و خداحافظ جای گرفته است پس من به همان سلام بسنده می كنم تا هیچ پایانی در كار نباشد .
هر کس به طریقی دل ما می شکند ... بیگانه جدا دوست جدا می شکند ... بیگانه اگر می شکند حرفی نیست ... از دوست بپرسید چرا می شکند !!!!!!

 

دلم می خواهد ویرگول باشم تا وقتی به من می
رسی کمی مکث کنی !!
به کسی نگویید که برگردد! آدمی که به خاطر شما بر می گردد، به خاطر دیگری هم می رود
نیش هیچ عقربی کشنده تر از عقربه های ساعت نیست
تازه فهمیدم خدا را نباید اثبات کرد باید احساس کرد !!!
برای اشتباه كردن انسان باشید برای بخشیدن خدا..
لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود.من اسم این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام
بهترین راه پیش بینی آینده، ساختن آن است
زندگی یعنی بخند هرچند كه غمگینی،ببخش هرچند كه مسكینی،فراموش كن هرچند كه دلگیری...اینگونه بودن زیباست،هرچند كه آسان نیست
این روزها ،دوست دارم تورا داشته باشم تا اینکه ،تورا دوست داشته باشم
آن موقع که توانستی جلوی یک گریه ی مسخره را با گاز گرفتن لب هایت بگیری ؛ لیاقت لبخند زدن داری ...
به آسمون سپردم چشم از تو برنداره ، مراقب تو باشه سرت بلا نیاره ، تا تو نخوای نتابه ، دلت گرفت بباره ، سپردم با تو باشه ، هرگز تنهات نذاره
جهان چه بزرگست وقتی غرق شادیهای کوچکی و چه کوچکست وقتی اسیر رنجهای بزرگی
فرقی نمیکند در کدام عصر و کدام اقلیم زندگی کنی فرقی نمیکند اسمت فرهاد باشد ، رومئو یا مجنون…
تو را به زخمهایت میشناسند، این نقطهی اشتراک همه آدمهاست


گاهی باید کم باشی تا نبودنت احساس بشه نه اینکه نباشی تا نبودنت عادت بشه.
تلاش نکن که زندگی رو بفهمی زندگی رو زندگی کن! تلاش نکن که عشق رو بفهمی عاشق شو...
دست خودمان نیست كه روی حرفمان نمی مانیم ما بر زمینی ایستاده ایم که هر روز خودش را دور می زند...
چقدر سخت است خندان نگه داشتن لبها در هنگام گریستن قلبها...
احکام عشق:
دیدنت واجب
بوسیدنت مستحب
سکوتت مکروه
نبودنت به خدا حرام
به جای موفقیت در چیزی که از آن نفرت دارم، ترجیح می دهم در چیزی شکست بخورم که از آن لذت می برم .
(هینز سیندی)
بگذار آدمها تا می توانند سنگ باشند تو از نژاد آب باش و مثل چشمه با مهربانی در دل آنها راه باز کن...
چه مغرورانه اشک ریختیم، چه مغرورانه سکوت کردیم، چه مغرورانه التماس کردیم، چه مغرورانه از هم گریختیم , غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خدا،هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خداوند را از هم پنهان...
نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 12:5 توسط متولد باران | |

می دانم
روزی خواهد رسید
همچنان که در آغوش کسی خفته ای
بیاد من ستاره ها را میشماری
تا آرام شوی
قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد . .
در دریای زندگی ،همیشه موجی هست که با اون میتونیم به ساحل خوشبختی برسیم
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یک دیگــرنگــــاه کنیم
روز اول اتفاقی دیدمت ..... روز دوم الکی چشم به چشت افتاد .....
هفته بعد دزدکی نگاهت کردم..... ماه بعد شانسی به دلم نشستی .....
حالا سالهاست که یواشکی دوست دارم....
بی هراس از هر منطقی تو را می پرستم,تمام وسعت باورم را در گنگ ترین زوایای وجودت جای خواهم داد.تنم را به تنگنای مقبره ها خواهم سپرد.بادبانت بالا ,سکانت در دست , دریایت خواهم شد.
یادت را جا گذاشتی
نمی خواهم عمری به این امید باشم که برای بردنش برمی گردی
یکبار با « تو » و هزار بار « تنها » این مسیر را رد شده ام و
هزار بار خاطره ی آن یکبار را با خودم دوره کرده ام
یك روزی برایت گفتم مرا چقدر دوستم داری ؟
گفتی از اینجا تا خدای مهربان
خیلی خوشحال شدم ،
اما الان یادم امد كه برایم می گفتی خداوند از همه چی برایت نزدیك تراست
پارسال زیر بارون راه می رفتم امسال اون و با یکی دیگه زیر بارون اشکهام دیدم شاید بارون پارسال اشکهای کسه دیگه ای بود...!
بغض بزرگترین نوع اعتراضه ، اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ، التماسه
چه ساده بودم ... وقتی می پنداشتم ترکیدن بادکنک صورتی ام ، ناگوار ترین حادثه ی عالم است!!!
عمری گذشت تا باورمان شد ... آنچه را که باد می برد ما بودیم ... نه خاطرات ما ......
راه و رسم دوست داشتن هرچیز این است که احتمال از دست دادنش را بپذیری.
کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ کدام از آنها نمی رسد... مگر آنکه با ارزشترین آنها را انتخاب کند و آن را هدف نهایی خویش سازد

نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 11:54 توسط متولد باران | |

"يا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر اليل و النهار
يا محوا الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن حال"

براستي رسيدن اين عيد سعيد باستاني همراه با روئيدن جوانه ها و درختان و نو شدن جسم ها و جانهاي عاشقان را تبريک و تهنيت گوييم. دلهامان را نزديک، دستهامان را به همديگر بدهيم و در سال جديد با ياري هم منظري زيبا و زندگي خاطره انگيز خلق کنيم.

نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 10:15 توسط متولد باران | |

 وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی


 آرزوهایت را برآورده خواهد کرد ... آنکه آسمانی را به گریه در می آورد تا گلی بخندد 


 ردبان این جهان ما و منی است/ عاقبت این نردبان افتادنی است ... لاجرم آنکس که بالاتر نشست/ استخوانش سخت تر خواهد شکست ...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 8:31 توسط متولد باران | |

بازم نيومدي... عاشق و مجنونت شدم ناخوانده مهمونت شدم کلي پريشونت شدم اما بازم نيومدي قهوه فنجونت شدم شمعه تو شمعدونت شدم خاکه تو گلدونت شدم اما بازم نيومدي برفه زمستونت شدم رسوا و حيرونت شدم چيک چيکه ناودونت شدم اما بازم نيومدي آفتاب و بارونت شدم اشکاي لرزونت شدم عطره گلابدونت شدم اما بازم نيومدي ماهه تو ايونت شدم خراب و ويرونت شدم گله گلستونت شدم اما بازم نيومدي سه ماه تابستونت شدم الوند و کارونت شدم دشتاي ايرونت شدم اما بازم نيومدي دنا و هامونت شدم نزديکتر از جونت شدم رگت شدم خونت شدم اما بازم نيومدي خادم و دربونت شدم اسيره زندونت شدم گلابه کاشونت شدم اما بازم نيومدي يه جوري مديونت شدم سنگه خيابونت شدم راهيه ميدونت شدم اما بازم نيومدي تو سختي آسونت شدم تو دردا درمونت شدم ناجيه پنهونت شدم اما بازم نيومدي لباس و سامونت شدم سارقه ايمونت شدم چشماي گريونت شدم اما بازم نيومدي لباي خندونت شدم گشنه شدي نونت شدم آبه فراونت شدم اما بازم نيومدي هميشه ممنونت شدم من ني چوپونت شدم آب تو بيابونت شدم اما بازم نيومدي شعرايه ارزونت شدم عمري غزل خونت شدم تسليمه قانونت شدم اما بازم نيومدي گشنه مژگونت شدم هلاکه چشمونت شدم رفتم و قربونت شدم اما بازم نيومدي...
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 22:22 توسط متولد باران | |

و امشب دلم به وسعت دنیا گرفته اس... یادت میاد پسر چند وقت یش چقدر برای این لحظات نقشه کشیدی یادت میاد ابوالفضل ... که بودی ؟ که شدی ؟ راستی به قله رسیدی .. اره رسیدی قله بد بختی  همه راهت پر از مه و تاریکیه و به جای اینکه بری بالا میری پایین  و میری میری  رسیده به نفت اما ادامه میدی ... راستی کی تورو از کوله بارش انداخت بیرون ؟

مرد گزیه نمیکنه هاا !!! گریه نکن مرد باش !!! واسه چی گریه میکنی واسه کی؟؟!!! خوب  خودت خواستی مگه غیر اینه  نه نه نه !!!

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 22:29 توسط متولد باران | |

آموزش 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 9:31 توسط متولد باران | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ